پرشين وبلاگ
جزیره تنهایی
 

امشب باز هم میخوام از تو بگم و از تو بنویسم . با صراحت میخوام بگوم عاشق بودن را وقتی فهمیدم که تو را در کنارم احساس کردم . باز هم قصه ی شیرین باز هم قصه ی فرهاد . هنوز آنروز را فراموش نکردم . روزی که سرچشمه همی این روزها بود . اون روز ، روز تولد من یا بهتر بگویم روز تولد من و تو بود . حداقل من اینطور احساس میکنم. اما نمیدونی که چقدر انتظار کشیدم تا اینکه روز تولدت رو ببینم . شاید این روز هم روز پیوستنی دوباره باشد . روز پیوستنی عمیق تر .اون لحظه های با هم بودن رو هرگز فراموش نمیکنم . خصوصـا لحظه ای را که عاشقی ام را گوشزد کردی :

I never forgot you

 

شاید این زیباترین جمله ای باشد که در تمام عمرم شنیدم . چی میشد اگه تمام لحظه  لحظه های زندگی مانند این حرف شیرین بود .

اما میدونی ؟؟؟؟؟

یه چیزی تمامی احساساتم رو به هم میریزه . وقتی صحبت از ....

هر وقت این جمله رو بکار میبری نمیدونی که چقدر حالم عوض میشه . اما حیف که تو نمیدونی درون من چی میگذره . یادته اون شب به من گفتی که اگه من برای همیشه از پیشت برم میخوای چیکار کنی ؟ اونجا من هیچ صحبتی نکردم . اما ته دلم واست حرفای زیادی داشت . خودت اینو خوب میدونی عاشقی که تازه معشوقشو پیدا کرده و هنوز اول راهه واسه بدست آوردن معشوقش چطوری میتونه کاری بکنه که در همون نگاه اول همیشه ی همیشه مال هم باشن؟ تازه اونم چه کسی . منی که به جز یه قلب و احساسات چیزی دیگه ندارم . البته این هم به تو بستگی داره که منو قلبمو ترجیح بدی یا کسی دیگه با پولاشو . خودت خوب میدونی که تا بحال نتونستم تمامی حرفام و بهت بزنم .اما الان دیگه این بغض ترکید و شاید بتونم از این طریق احساساتم و واست بیان کنم . شاید اینطوری تو هم منو بهتر درک کنی . اینو هم بدون با اینکه تصویری از تو دارم و هر وقت که دلم میگیره اونو توی آغوشم میکشم اما تنهایی و بدون تو بودن خیلی سخته .

 

از تو و فاصله با تو                          از تو و حضوری دلتنگ

تنها مونده بغضی سنگین                      که تو سینه میزنه چنگ  

 

کاش میدونستی از وقتی ندیدمت چقر سعی کردم صداتو بشنوم اما نشد . خواستم هر طوری شده ببینمت اما نبودی . به نظر تو من باید چیکار میکردم ؟

حالا ميخوام ازاحساسات اون شب واست بگم . نمیدونی وقتی فهمیدم اومدی چه حای بهم دست داد . بخدا راست میگم که نفسم در نمیومدو دست و پاهام میلرزید . در دلم خدا خدا میکردم که نکنه به خاطره این همه دور بودن و جدایی از من دلخور باشی و دیگه نگاهم نکنی و در دلت بیمعرفت صدام کنی .اما وقتی جواب سلاممو با صدای گرمت جواب دادی انگار که تمام شادی های عالمو بهم دادن . تا لحظه ی خداحافظی چشمام دنبال تو بود . قلبم پیش تو بود اما نمیدونم اینهارو فهمیدی یا نه ؟

  

حالا که از تو دور افتادم و قضا و قدر مثل همیشه ؛ مثل روزی که شیرین و فرهاد رو از هم جدا کرد ، ما رو هم از هم دور کرده اما میخوام بگم که همیشه به یادتم و همیشه دوستت دارم و بگم : عزیزم تولدت مبارک

 

تو یعنی وسعت دریای آبی

تو یعنی آسمانی آفتابی

تو زیبا سیرتی حوری سرشتی

تو نبض یاسمنهای بهشتی

تو یعنی یک بغل احساس بودن

تو یعنی قبله گاه یاس بودن

و من یعنی عطش یعنی شقایق

تو معشوقی و من تنهای عاشق  

 

I never forgot you                 Happy birthday to you

 

...

پيام هاي ديگران()        link        دوشنبه ۱۳۸٤/۱/٢٩ - asheghe tanha