پرشين وبلاگ
جزیره تنهایی
 

نه به ابر ...
نه به آب ...
نه به این آبی آرام بلند
من مناجات درختان را هنگام سحر
نفس پاک شقایق را در دامن کوه
رقص عطر گل یخ را با باد
همه را می بینم ؛ می شنوم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم . ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم .
مثل همیشه دلم طاقت نمیاره . دوست دارم باز هم باهات درد و دل کنم . اما چه جوری ؟
باور کن دلم پره . دوست دارم بشینم و های های گریه کنم . دوست دارم به حال خودم گریه کنم . آخه این چه سرنوشتیه ؟ چرا همش جدایی ؟ چرا همش تنهایی ؟
آخه منم آدمم . چرا دیگه دوست نداری  با من حرف بزنی ؟ مگه من بهت بدی کردم ؟ تو رو خدا بگو . خواهش می کنم .
بخدا دیگه طاقت ندارم . تو یه چیزی بگو . چرا دوباره با من حرف نمی زنی ؟ چرا دوباره دست گرمت رو توی دستم نمی ذاری ؟ چرا دوباره به چشات نمی گی تو چشام ذول بزنه ؟
چرا ازم فرار می کنی ؟ کاش درکنارم بودی . اینطوری حتما می فهمیدی الان چه حالی دارم .
بغضی که تو گلوم گیر کرده . ابری که تو چشامه فقط کافیه که نوایی بهش برسه تا بباره .
شاید اگر می دونستی که تو این مدت چقدر بهت فکر کردم اینجوری منو به حال خودم نمی ذاشتی  . اگه می دونستی چقدر مشتاق شنیدن صدای گرمتم بی گمان لحظه ای نبود که از کنارم دور باشی .
خودت خوب می دونی که چی کشیدم . پس خواهش می کنم نذار با تنهایی علاوه بر سر باز کردن زخم کهنه  اینجوری بی کس و تنها بمونم .

اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم
اگر جایی شود پیدا تو را تنها نمی یابم

اگر جایی کنم پیدا و هم تنها تو را یابم
ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم

...

پيام هاي ديگران()        link        پنجشنبه ۱۳۸٤/٤/٢۳ - asheghe tanha

 

چه زود گذشت . چه زود گذشت روزگار من و تو . فکر اين چنين روزی رو اصلا نمی کردم . يادته بهم گفتی هنوزم دوستم داری ؟ گفتم خوب معلومه انداره جونم دوست دارم . و وقتی ازت پرسيدم چرا اين سوال و می کنی ؟ گفتی واسه اين که ميخوام ببينم عشقمون تا چه حد دوام مياره . حالا ميفهمم معنی حرفتو . فکر نمی کردم اينجوری منو از ياد ببری . فکر نميکردم که با داشتن تو باز هم تنها بمونم اما همش فکر بود و خوش خيالی . نميدونی که چقدر از شنيدن صدای قشنگت خوشحال می شدم . من فدای اون خندهات . دلم واسه ی خنده هات يه ذره شده . دوست دارم واسه  يک بار ديگه توی چشمام نگاه کنی . ميخوام اين آخرين نگاهت و برای هميشه به خاطر بسپرم . چون که احتمال اينکه نه ديگه نبينمت زياده . البته شايد هم از شر من راحت ميشی . اما تو بگو که چه طوری اون لحظه رو فراموش کنم ؟ وقتی  که دستمو گرفتی . وقتی اون اول با نگاهت بهم گفتی دوستت دارم .

خيلی دوست دارم باز هم تنها با هم حرف بزنيم . دوست دارم دوباره درد و دلامو بهت بگم . دوست دارم بدونی که تو چه شرايطی هستم . شابد اگه می دونستی چه حالی دارم هرگز اين طور منو به حال خودم رها نمی کردی .

ميدونی چند وقته الان نديدمت ؟ شايد بيشتر از ۴ ماه . اين واسه يه عاشق ۴ ساله .از آخرين باری هم که ديدمت يادمه چند روز قبل تولدت بود . يادت نره که هنوز هديه تولدت و ازم نگرفتی . هديه ای که با جون و دل خريدم برات . اما اون هديه ها هنوز که هنوزه گوشه طاقچه منتظره دستای گرم تو هستند که يه روز بيای و اونا رو با خودت ببری .

يادت بمونه که اگه يه وقتی واسه يه مدت طولانی منو نديدی همش واسه اينه که از دوری تو ديگه طاقت ديدن هيچ کس  ندارم . دوست دارم از همه چيز و همه کس دور باشم . و مطمئنم که تا وقتی که من برگردم ديگه چيزی از اون دستای گرم و چشای مهربون واسم نمونه . چون تا اون موقع مال کسی ديگه ای شده .

هميشه از اين حرف بدم ميومد و وقتی ميشنيدم ته دلم خالی ميشد . اما حالا که فکر می کنم ديگه از اون دوست داشتنت خبری نباشه با اين که دوست ندارم از دستت بدم اما ظاهرا توی سرنوشت من نوشته شده بدبختی و تنهای .

حالا که توی سرنوشت من تنهايی و بدبختی نوشته شده درست نيست به خاطره خودخواهيم کاری کنم که تو هم توی بدبختيم شريک باشی .

پس برات آرزوی موفقيت می کنم و هميشه به يادت خواهم بود و دعای يک عاشق هميشه بدرقه راه يک معشوقه ست .

اميدوارم هر کجا هستی شاد و موفق و پيروز و خوشبخت باشی .

دوست دار هميشگی تو .

 

مرا نصيب غم آمد به شادی همه عالم

                                        چرا که از همه عالم ؛ محبت تو گزيدم

وفا نکردی و کردم ، جفا نديدی و ديدم

                                          ثبات عهد مرا ديدی ای فروغ اميدم

 

...

پيام هاي ديگران()        link        سه‌شنبه ۱۳۸٤/٤/٧ - asheghe tanha