پرشين وبلاگ
جزیره تنهایی
 

مدتهاست که شبها وقتی همه جا تاريک است ؛ وقتی همه خوابند مهمانی من شروع ميشود . مهمانی غصه ها . مهمانی درد وکينه ها . با سوخته ها و خاکستر آتش وجودم از مهمانهايم پذيرائی ميکنم . موزيک مهمانهايم ناله و سرگرميشان ، شنا در اشک های جمع شده .

 آه ، چرا ؟ مگر چقدر از گرمای شعله های آتشی که به جانم افروختی لذت ميبردی که اين طور بی رحمانه سوزانديم ؟ تنها گناه من اين بود که تو را از جان و دل دوست داشتم و هنوز هم دارم . اما اين توئی که در عين ناباوری به من از پشت خنجر زدی . اين تو بودی که با حرفهايت مرا سوزاندی .

آه .. . من از تو قايقی مطمئن بر روی آب روان زندگی ساخته بودم و خودم را در آن قايق سوار ميديدم . اما ای بيرحم . تو قايقم را شکستی ، بی وفائيت رؤيای اطمينان مرا به سراب تبديل نمود . تو تنهائی و بی کسی ام را دو چندان کردی ، نميدانی که چقدر افسرده و پژمرده ام . امشب کدامين ستاره را دست نشان کنم که با ديدن اين ستاره به ياد تو و به ياد خاطرات گذشته ام بيفتم ؟ تو چون ابری تيره آسمان صاف دلم را تاريک کردی .

با اين همه من فکر ميکنم که هر عاشق دل شکسته ای اين سؤالات رو بايد به گور ببرد ...

آيا برده عشق شدن قدرت قاطعيت را بی مفهوم ميکند ؟

آيا معنای واقعی عشق را در کلام واژه ميتوان يافت ؟

آيا نبايد در عشق ؛ پاکی و صداقت وجود داشته باشد ؟

نبايد تنها يک رنگی هديه گرانبهايش باشد ؟

آيا به کدام دل ميتوان اطمينان پيدا کرد ؟

به آن دل که مثل خورشيد دارای شور و شوق است و تنها به وصال می انديشد ؟

به آن دل که تب تند دارد و زود می بُرد ؟ يا به آن دل که با دست پس ميزند و با پا پيش ميکشد ؟

درد تاريکيست درد خواستن

رفتن و بيهوده خود را کاستن

سر نهادن بر سيه دل سينه ها

سينه آلودن به چرک کينه ها

در نوازش نيش ماران يافتن

زهر در لبخند ياران يافتن

زنهادن در کف طرار ها

گمشدن در پهنه بازارها

...

پيام هاي ديگران()        link        پنجشنبه ۱۳۸۳/٧/۱٦ - asheghe tanha