پرشين وبلاگ
جزیره تنهایی
 

سلام به همه دوستان . از اين كه دير كردم منو ببخشيد . اين دفعه ميخوام راجع به يه موضوع واقعا جالب حرف بزنم . قابل توجه كه اين مطلب  به موضوع شماره 5 وبلاگ ربط داره . اگه اونائي كه موضوع شماره 5 نخوندن بخونن و بعد اين مطلب رو بخونن . حالا بدون هيچ مقدمه اي بريم سر اصل مطلب .
در دنباله مطالب شماره 5 اينو عرض كنم كه اين دو نفر انسان خودشون رو عاشق و بي گناه ميدونن . اگه از شخصيت اولي بپرسيم عاشقي ؟ ميگه : آره عاشقم . به طرز فجيعي عاشقم . اما بايد بهش بگم كه واقعا برات متاسفم . تو نه تنها عاشق نيستي بلكه اصلا بوئي از عشق نبردي و نميدوني عشق چيه .
چون اگه عاشق بودي هيچ وقت احساسات يك عاشق و زير پا نميذاشتي . هيچ وقت حاضر نميشدي كه كوچكترين ضربه اي به روح يك عاشق ديگه بزني .
كاش حداقل روح اون عاشق ذره اي خدشه ميخورد . اما تو روح و جسم و فكر و ذهن و .... همه رو يه جا و يه زمان نابود كردي . بعد به خودت ميگي عاشق ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
البته اينو هم بگم كه قبلا هم مثلا عاشق شد و اگه ازش بپرسي عاشق شده يا هستي ؟  ميگه آره . خوب ميشه يه دروغ مصلحتي در نظر خودش .
اما باز هم بگم كه اگه واقعا طعم عشقو چشيده باشي ميدوني كه اوضاع و احوال يه عاشق چه جوريه و ميتوني دركش كني . اما تو اگه عاشق بودي بايد اون كسي رو كه با خاك يكسانش كردي و درك ميكردي .
كاش يه كم باخودت فكر ميكردي كه متاسفانه مصداق تو مثل اين ضرب المثله كه ميگه :
 بيكمالي هاي انسان از سخن پيدا شود                                                                                          پسته بي مغز چون لب وا كند رسوا شود
حالا بريم سراغ اون يكي ديگه . جالبه بدونيد اين يكي ميگه من بي گناهم !!!!!!!!!!!!
واي من دارم به كدامين گناهم بازخواست ميشم ؟ خدايا مگه من چه گناهي كردم كه بايد سزاوار اين بدبختي ها باشم ؟ مثل اين قاتل ها كه يكي و ميكشن بعد موقع بازجوئي ميگن : من بيگناهم .
به نظر شما بهترين مطلبي كه ميتونيم به اين آدم بگيم چيه ؟ خوب معلومه . اول اينكه بهش بگيم بيخود اشك تمساح نريز . بعد بگيم تو بجايه اينكه بگي خدايا منو به خاطره كدامين گناه بازخواست ميكني ؟ بگو خدايا منو به خاطره  چندمين گناهم بازخواست ميكني ؟؟؟؟ ( تاريخ و روز و ساعتش رو هم از خدا بپرس )
همچين ميگه خدايا من گناهي نكردم كه سزاوار باز خواست باشم كه انگار ( نعوذ بالله ) هم رديف جبرئيل و ميكائيله .
آخه يكي نيست بگه بابا اين كاري كه كردي از گناه كبيره بدتره چه برسه به گناه . يه كم به خودت بيا . يك كم به اطرافت نگاه كن . فكر نكن فقط خودت داري تو اين دنيا زندگي ميكني . فكر نكن فقط تو احساس داري . فكر نكن فقط تو عاشق ميشي . ميدوني وقتي قلب يه انسان و بشكني چي ميشه ؟؟؟ وقتي يه قلب پاك و ساده مثل آينه رو بشكني ، خورده هاي اين قلب فردا ميره تو چشمات . ميره تو قلب خودت . اون موقعي كه تو توي خواب ناز بودي يه چشم عاشق واست بيدار بود داشت برات گريه ميكرد . هميشه نگاهش بدرقه راهت بود . فكرش تمام و كمال پيش تو بود . بيشتر ريسك هائي كه ميكرد به خاطره تو بود . به اين ميگن  عشق . عشق واقعي يعني اين . تو واسش چه كار كردي ؟ آيا لحظه اي به فكر اون بودي؟ آيا قطره اي از اشك هات و واسه اون ريختي ؟ دروغ نگو . كه روز  قيامت از تمام اشك هات اين سوال رو ميپرسن .
عشق يعني لحظه هاي التهاب . عشق يعني لحظه هاي ناب ناب . عشق يعني قطره و دريا شدن .عشق يعني ديده بر در دوختن . عشق يعني در فراقش سوختن .
به اين چند تا كلمه فكر كن . ببين كدومشو داشتي ؟ هيچ . 

تا کی جفا کشم ز تو ؟ ای بی وفا برو 
بگذاشتم به مدعیان مدعا برو .
دشمن نکرد آنچه تو کردی به دوستی
بیگانه ام برو ای آشنا برو
امید صبح نیست دگر نیست نیست نیست
  منشین برو برو برو ای بی وفا برو
دل و دین و عقل و هوشم همه را به آب دادی
ز کدام باده ساقی به من خراب دادی ؟
دل عالمی ز جا شد چو نقاب بر گشودی
دو جهان به هم ورامد چو به زلف تاب دادی
همه کس نصیب دارد ز نشاط و شادی اما
به من غریب مسکین غم بی حساب دادی
روم به جاي دگر دل دهم به یار دگر
هوای یار دگر دارم دیار دگر
به دیگری دهم این دل که خار کرده ی توست
چرا که عاشق نو دارد اعتبار دگر
خبر دهید به صیاد ما که ما رفتیم
به فکر صید دگر باشد و شکار دگر

...

پيام هاي ديگران()        link        شنبه ۱۳۸۳/۸/۳٠ - asheghe tanha