پرشين وبلاگ
جزیره تنهایی
فصل غم انگیزعاشقی ...

فصل غم انگیزعاشقی ...

                               از نو باید شروع کرد ...

خیلی سخته...

اینکه بدونی یکی خیلی دوست داره ، چون احساس مسؤلیتت بیشتر میشه و باید مواظب قلبی باشی که  امکان داره با اشتباهی آزرده بشه ...

همون قلبی که باید روش بنویسی : شکستنی است !!!

اما سخت تر از اون اینه که

یکی اونقدر ادعای دوست داشتن کنه که حتی لیلی و مجنون به عشق خودشون شک کنن .

اما تا اون معشوقه موقعیتش و مناسب تر از قبل میبینه عشقش و بزاره زیر پاش .

این نبود رسم وفا

این نبود رسم عشق بازی

جز این بود که هر موقع زنگ میزدی به من اشک تو چشمات موج میزد و صدات یه دنیا غم بود ؟؟ با حرفام بهت آرامش میدادم و خودمو همیشه در کنارت میذاشتم تا نکنه احساس تنهایی کنی ؟؟؟

اینو من نمیگم ..................................................................خودت بهم گفتی

اون شبی رو که گفتی مهریه من برای ازدواج با تو ١٠٠٠ شاخه گل رز یادته ؟؟؟

یا اون روزی که بهم گفتی توی وجود تو چیزی رو احساس کردم که در وجود هیچ آدمی نبوده ...

یادته بهت گفتم خیلی آدمای بهتر از من هستند با موقعیت های عالی از همه نظر ؟؟؟

گفتی که مزخرف نگو من فقط تو رو میخوام .

یا بهم گفتی حتی اگه نخوای با من ازدواج کنی میام کنیز خونت میشم که فقط بدونم کنارتم ؟؟؟

یادته ؟؟؟ از این حرفا زیاد بهم گفتی .... من در جواب فقط گفتم دوستت دارم چون فکر میکردم تکیه گاه محکمی دارم ...

هر روز ١٠٠٠ بار دعا میکنم که خدا یه بار دیگه تو رو ، رو در رو کنه بامن اما ...

یادته هر وقت پشت تلفن خودم و جلوت کوچیک میکردم میگفتی : میذارم با بوق حرف بزنی ؟؟؟

خیلی زود خودتو گم کردی ...

واسه خودم متاسفم که تو این انتخاب اشتباه کردم اگر چه که هنوزم با این بی مهری ها

دوستت دارم

 خرت از پل گذشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.............................................................................................

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد / وسعت تنهاییم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من / گریه ی پنهانیم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی / درد بی کس ماندنم را حس نکرد

آنکه با آغاز من مأنوس بود / لحظه ی پایانی ام را حس نکرد

 

 

 

...

پيام هاي ديگران()        link        دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٤ - asheghe tanha