پرشين وبلاگ
جزیره تنهایی
جور شمع

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

...
با عقل آب عشق به یک جو نمی رود

بیچاره من که ساخته ی آب و آتشم

...
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز

صبح و ز سیل اشک به خون بنشسته بالشم

...
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست

عمریست در هوای تو می سوزم و خوشم

...
باور نکن که طعنه ی طوفان روزگار

جز در هوای زلف تو دارد مشوشم

...
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان

لب میگزد چو غنچه ی خندان که خامشم

...
هر شب چو افتاب به بالین من بتاب

ای افتاب دلکش و ماه پری وشم

...
ساز صبا به ناله شبی گفت"شهریار"

این کار توست من همه جور تو می کشم

 

...

پيام هاي ديگران()        link        یکشنبه ۱۳۸٩/۳/۱٦ - asheghe tanha