بعد از يكسال دوباره اومد . اونمم چه اومدنی  خشك و خالی . اما همين جوری هم دوسش داشت . اصلا فكر نميكرد كه ديگه دوباره بياد . آخه  خيلی به اين در و اون در زد اما چيزی دستگيرش نشد . همه چيز رو تموم شده ميدونست كه يهوئی فهميد دوباره پيشش برگشته اما با اين تفاوت كه ديگه قلبی واسه تپيدن ، حسی واسه دوست داشتن و جانی واسه فدا كردن نبود . فقط واسه دلخوشی . شايد هم واقعا دلش تنگ شده بود. ازش پرسيد چرا دوسم داری ؟ گفت واسه حرفات . گفت چرا عاشقم شدی ؟ گفت واسه ناز و اداهات . گفت تو كه منو نديدی ؟ گفت : تو خواب ديدمت؛ مثل يك فرشته . پرسيد كه آيا منو فراموش كردی ؟ گفت : با يادت زندگی ميكردم . گفت : عشقی واسم نمونده . جواب داد : اگه عاشقم بودی منو تنها نميذاشتی . گفت هنوز هم تنهائی ؟ گفت :
من حاصل عمر خود ندارم جز غم                   در عشق ز نيك و بد ندارم جز غم

يك همدم با وفا ندارم جز درد                       يك مونس نامزد ندارم جز غم

اما باز هم با اين همه .......... دوستت دارم


نوشته هر چه بود تموم شد
نوشتم عمر من حروم شد
نوشته رفته اي ز يادم
نوشتم شمع رو به بادم

/ 6 نظر / 5 بازدید
مجید

عجب حکايتی !!! چی بگم والا ... اما معتقدم آدمها هميشه به عزيزاشون بهتر و راحتر زمان برای جبران اشتباهاتشون ميدم

binam

سلام مهربون خوبم .بازم متن قشنگی بود بيا قول بديم به هم هر وقت که به روز هستيم همديگرو خبر کنيم .من الان به روزم بيا

لیلا

سلام عزيزم....خوبی؟ متنت خيلی برام آشنا است..برگشت...گفتم چرا این همه وقت نیومدی..گفت با یادت بودم ...گفتم خوب حالا چی میخوای؟گفت دوست دارم....گفتم من عشقی ندارم که به پات بريزم.....اما واقعا من عشقی ندارم...چه جوری بايد بهش بگم

gharibe

سلام اولين باره که ميام اينجا اما حس خيلی خوبی دارم انگار که سالها باهات بودم اما وبلاگ خوبی داری ادامه بده

فرهاد

سلام عزيز . خوبی؟ خيلی قشنگ بود خيلی عالی و تاثيرگذار بود .موفق باشی . هر وقت آپ کردی به من يه ندا بده .يا علی

fereshte

خوشبحالت که توی خواب ديديش. به ما هم ياد بده بتونیم توی خواب هم که شده ببينمش...... به منم سری بزن دلم حسابی تنگه...