نه به ابر ...
نه به آب ...
نه به این آبی آرام بلند
من مناجات درختان را هنگام سحر
نفس پاک شقایق را در دامن کوه
رقص عطر گل یخ را با باد
همه را می بینم ؛ می شنوم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم . ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم .
مثل همیشه دلم طاقت نمیاره . دوست دارم باز هم باهات درد و دل کنم . اما چه جوری ؟
باور کن دلم پره . دوست دارم بشینم و های های گریه کنم . دوست دارم به حال خودم گریه کنم . آخه این چه سرنوشتیه ؟ چرا همش جدایی ؟ چرا همش تنهایی ؟
آخه منم آدمم . چرا دیگه دوست نداری  با من حرف بزنی ؟ مگه من بهت بدی کردم ؟ تو رو خدا بگو . خواهش می کنم .
بخدا دیگه طاقت ندارم . تو یه چیزی بگو . چرا دوباره با من حرف نمی زنی ؟ چرا دوباره دست گرمت رو توی دستم نمی ذاری ؟ چرا دوباره به چشات نمی گی تو چشام ذول بزنه ؟
چرا ازم فرار می کنی ؟ کاش درکنارم بودی . اینطوری حتما می فهمیدی الان چه حالی دارم .
بغضی که تو گلوم گیر کرده . ابری که تو چشامه فقط کافیه که نوایی بهش برسه تا بباره .
شاید اگر می دونستی که تو این مدت چقدر بهت فکر کردم اینجوری منو به حال خودم نمی ذاشتی  . اگه می دونستی چقدر مشتاق شنیدن صدای گرمتم بی گمان لحظه ای نبود که از کنارم دور باشی .
خودت خوب می دونی که چی کشیدم . پس خواهش می کنم نذار با تنهایی علاوه بر سر باز کردن زخم کهنه  اینجوری بی کس و تنها بمونم .

اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم
اگر جایی شود پیدا تو را تنها نمی یابم

اگر جایی کنم پیدا و هم تنها تو را یابم
ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

من حتما باید با شما صحبت کنم خواهش میکنم که به آیدی من پی ام بدین تا بتونم با شما صحبت کنم صبها من آن ميشم ۹ و۱۰ و۱۱ صبح منتظرتم

fereshte

سلام . محمد رضای عزيزم . چطوری؟؟؟؟ بابا تو چرا اينقده حساسی؟؟؟؟؟ همش بخدا الکيه همش همينه ... يا دخترا ميشکنن يا از اونطرفه . به قول يکی از دوستام اونی بيشتر ميشکنه که عاشق تره.... به منم سر بزن خوشحالمون ميکنی...ابجيت: فرشته....

قوی سفید

به نام او باز هم بی خبر ممنونم که اصلاْ به من نميگی راستی خيلی وقته نيستی کجا رفتی من که قول دادم هميشه بهات باشم پس تنها نيستی ديگه هم نگو تنهايم تنهايم تا منو داری غم نداری فدات یک دوست کوچولو که تو قلب کوچیکش یه نفر بیشتر جا نمیشه اونم تویی

mehri

سلام . راستی بعضی وقتا همش منتظر فرصت هستيم اما وقتی هم که فرصت پيش مياد ديگه حرفی نمونه .. جالب نيست ؟

.:: شب نقره ای ::.

نمی دونم چی بگم / راجع به اين حال و هوای تو واقعا آدم حرفی برای گفتن نداره / درگيریهای تلخ که تو رو اینجوری خسته و فرسوده ميکنه چاره ای جز تحمل و دوری از این هوای سربی برات باقی نميذاره ...

reyhane

ريحانه ی عزيز سلام ... بسيار خوشحال شدم که با نوشته هايت آشنايم کردی دستمريزاد که دلنشين است . سعی ميکنم همه ی آنها را بخوانم و ميدانم که لذت بخش و خواندنی است .. هميشه درود و هميشه سلام /

reyhane

بسيار خوشحال شدم که با نوشته هايت آشنايم کردی دستمريزاد که دلنشين است . سعی ميکنم همه ی آنها را بخوانم و ميدانم که لذت بخش و خواندنی است .. هميشه درود و هميشه سلام /

ايمان

دوست عزيز سلام من هم چند وقت مثل تو خيلی تنها شدم. دعا می کنم اون کسی رو که دوست داری هر چه زود تر بهش برسی تا از اين تنهايی نجات پيدا کنی. اگه دوست داشتی يک سری هم به من بزن .

darya

كاش با چشمانمان عهدي كنيم.وقتي از اينجا به دريا ميرويم .جاي بازي با صداي موجها.دردهاي ابيش را بشنويم.كاش مثل اب مثل چشمه سار.گونه نيلوفري را تر كنيم......ما همه روزي از اينجا مي رويم .كاش اين پرواز را باور كنيم.............. ......................كاش اشكي قلبمان را بشكند.........با نگاه خسته اي ويران شويم......كاش وقتي شاپركها تشنه اند.ما به جاي ابرها گريان شويم......كاش وقتي ارزويي مي كنيم از دل شفافمان هم رد شود.......مرغ امين هم از انجا بگذرد.حرفهاي قلبمان را بشنود.............راستی میای پیش من؟؟ و اینکه خوشحالم که اینجام و نوشته زیباتو می خونم...