می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ويرانه خويش

به خدای برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

می برم تا که در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لکه عشق

زين همه خواهش بی جا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم

تا از اين پس نکند ياد وصال

آه بگذار که بگريزم من

شايد آن به که بپرهيزم من

 

/ 0 نظر / 4 بازدید