تمنا

رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوز

عکـس روی تـو در ايـن آئيـنه پيداست هـنوز

هر که در سينه دلـی داشت به دلـداری داد

دل نفرين شده ی ماست که تنهاست هنوز

گر چه امـروز من آئيـنه ی فـردای من است

دل ديـوانه در انـديشـه ی فـرداسـت هـنـوز

/ 1 نظر / 6 بازدید