I NEVER FORGOT YOU

نمیدونم چطور بیان کنم اون روزی رو که دیدمش.

نمیدونم چطور بگم که وقتی شب رو اونجا گذروندم تا صبح با خدا

میگفتم : میشه تموم سفر رو همین جا بمونیم ؟؟

میشه کاری کنی که اون از احساسی که بهش دارم بفهمه ؟؟؟

چند روزی رو که اونجا بودیم واقعا برام عالی بود اما بعضی اوقات وقتی

میدیدم که اون از احساس درونم خبر نداره تو خودم میرفتم اون فکر

میکرد که اخلاقم اینطوریه یا اینکه من اصولا آدم غدی هستم (به گفته

خودش البته)

هیچ وقت اون لحظات رو یادم نمیره که عکسش رو بهم نشون داد چون

 فکر میکردم ...

یاد اون روزی که بهم گفت صدایی که تویه نوار ضبط کردی رو گوش دادم

یا ادکلنی رو که تو کیفت بود و نبردی با خودت چه خوش بویه...

یاد اون روزا تویه بازار ...

یاد اون روزا تویه اون اماکن تاریخی و دیدنی بخیر ...

هیچ وقت فراموش نمیکنم

همیشه سعی داشتم اینو بهش بگم و واسش از اون روزا بگم اگر چه

که نگفتم چون که جایز نبوده

اما واقعیت این بوده که من اونو...

شاید اشتباه باشه اما مجبور بودم که این دفعه بگم تا خودمو راحت کنم

I NEVER FORGOT YOU

من و ببخش .

برات آرزوی سلامتی و موفقیت میکنم و امیدوارم هر جا هستی

همیشه شاد و سربلند باشی

............................................................................

عشق یعنی انتظاروانتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراغش سوختن

عشق یعن شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی اب بر اتش زدن

/ 3 نظر / 6 بازدید
Saraaa

خوش اومدي مهربونم ... خوشحالم كه اين همه خاطره ي قشنگ باهاش داري و اين همه دوسش داشتي و داري ... . بهش كمتر فكر كن ؛ مي دونم سخته ولي مي توني ، نكنه دوباره ازش ضربه بخوري ... پسل خاله اي جونم مراقبه خودت بمون هميشه ... [گل] آرزو مي كنم ديگه نباشم تا خيليا راحت شن .

hiva

سلام خيلي... [قلب][گل]