سر خود را مزن اينگونه به سنگ
دل ديوانه تنها دل تنگ
منشين در پس اين بهت گران
مدر آن جامه ي جان را مدران
مكن اي خسته در اين بغض درنگ
دل ديوانه تنها دل تنگ
پيش اين سنگ دلان قدر دل و سنگ يكيست
قيل و قال زغن بانگ شباهنگ يكيست
ديدي آنرا كه تو خواندي به جهان يارترين
چه دل آزار ترين شد چه دل آزار ترين
نه همين سردي و بيگانگي از حد گذران
نه همين در غمت اينگونه نشان
با تو چون دشمن دارد سر جنگ
دل ديوانه تنها دل تنگ
ناله از درد مكن
آتشي را كه در آن زيسته اي سرد مكن
با غمش باز بمان
سرخ رو باش از اين عشق و سرفراز بمان
راه عشق است كه همواره شود از خون رنگ
دل ديوانه تنها دل تنگ

/ 6 نظر / 4 بازدید
کورش

اپديت که کردی خبر ندادی! اپديت کردم سر نزدی!..........

سعید

سلام بسیار عالی بود امیدوارم موفق باشی خیلی زیبا می نویسی به من سر بزن وبا کلیک بر روی بهترین سایتهای فارسی ضمن رای دادن به من وبلاگت را هم در سایت وبگذر تبلیغ کن

mina

سلام.خيلی قشنگ بود.نوشته هات همه خيلی با احساس هستن.به من هم سر بزن .خوشحال می شم

نازنین

ای کاش سکوتها سکوت باقی می ماند...و نه در حسرت فرياد....تاخیرم را ببخش مهربان...بارانی باشی .

ziba

سلام آقا محمد..وبلاگ خوبی دارين..موفق باشين..